#پیرِمردِ_من♡
-
تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 9:16
چندین سالِ دیگرمن بوسه میزنم .به دست های چروک شده ات ،به چین روی پیشانی و کنار چشمت ،به سپیدی کنار شقیقه هایت ،به این دست لرزان .منمتعهدم به این تصویری که از تو ساخته ام ..نمیدانی !آخ تو نمیدانی عزیزه
#بَهونهی_زندگیم♡
-
تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 9:16
من دوستت دارم ترین فردِ جهانمهر چقدر هم که بگردیهیچکس نیست که مثل من ،نگرانِ نگرانی هایت باشد .وقتی میخندی برایش زیباترینتصویرِ جهان باشد .وقتی که دوری ، آشوبِ جهان در سینه اش باشد .وقتی که نزدیکی مثل
#مآهِ_من♡
-
تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 9:16
ماهِ من چهره بر افروز که آمد شب عیدعید بر چهره ی چون ماهِ تو میباید دیداسعدالله لک العید به شکرانه بیاکه مرا دیدنِ رخسارِ تو عیدیست سعیدمن به جز عشق و امیدت چه سعادت طلبمکه سعادت به جهان نیست به جز عشق و امید❤
#خواستنی_ترینم♡
-
تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 9:16
دانی از زندگی چه می خواهم ؟من ، تو باشم !پای تا سر تو !زندگی گر هزار باره بود ؛بار دیگر توبار دیگر تو !
#به_آغوشِ_پر_از_عشقِمن_خودت_را_بسپار♡
-
تاریخ: 1398/11/30 ساعت: 9:16
به من تکیه کن ..!من تمام هستی ام را دامنی می کنم تا تو سرت را بر آن بنهی ! تمام روحم را آغوشی می سازم تا تو در آن از هراس بیاسایی !تمام نیرویی را که در دوست داشتن دارم دستی می کنم تا چهره و گیسویت را
شانه ات را نبر !
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 23:20
صبر کنشانه ات را نبَر !هنوز حرفهای زیادی را گریه نکرده امدهانت را نگیر از من ؛لب هایم هنوزبوسه های زیادی برای گفتن دارند !دستم را بگیر مرا به حال و هوایروز هایی که بر نمی گردند برگردانمرا به خورشی
#حسِ_خوبِ_بودنت♡
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 23:20
خُب راستش تو یه معجزهای وسطِ زندگیِ من !نه نه بذار یجور دیگه بگم تو...مثلِ...مثلِ یه چاییِ داغِ خوش رنگِ خوش طعمی،وسط یه عصرِ سردِ زمستونی !دیدی چقد میچسبه؟آره تو دقیقا همون حسِ خوبی،تو زندگی سردِ من
نبودنت...
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 23:20
نبودنت درست مثل تمام کردن سیگاریستدر نیمه شبی برفیوقتی تمام دکه های شهر بسته اند ... پ.ن: انقــــــــــــــــــــدر ستــــــــــــــم... #بمون_برام
#♡
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 23:20
همیشگی باش ، خب؟؟؟ یک مشترک در دسترس … یکی که توی هر مناسبت کنارم باشد ، که زود به زود دلش برایم تنگ شود … زیاد اهل عاشقی نباش از رمانتیک بازی سر در نیاور فقط یک "نفر اولی" بمان گاهی دنیا را به هم
مرا از نو نقاشے ڪن… ♥♥♥
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 23:20
♥ بے واژه بیا ببوسَمتبیا پیمان ببندیم؛ڪه این “من”هاے تخریب شده رابا بوسه بازسازے ڪنیم… اصلاً بیا و مرا جهنمے ڪن!!بهشتِ من!من با تو تمامم و بے تو تمامبیا و این من را ناتمام مگذاراین “نیست” را با بوسها
#بهترینم♡
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 23:20
وقتی میپرسی چرا از بین میلیون ها نفر عاشق تو شده ام ؟ دوست دارم فریاد بزنم رو به همان میلیون ها نفر و به همه بگویم : "من دلم را به موهای خرمایی اش باخته ام ... به چشمهایش ، به آن ابروهای کشیده اش
#تو_بهترین_اتفاقِ_زندگیمی♡
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 23:20
خوب شد جونِ دلم !خوب شد که یهو سر و کله ت پیدا شد ...خوب شد که دوسم داشتی ؛خوب شد که منم خواستمت ؛ وگرنه از کجا میخواستیم اینهمه حال خوش بیاريم ؟هر طور حساب میکنموسط این رابطه ،اگه نبودی ...اگه نبودم
نباید...
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 23:20
نباید بذاری ستاره بمیرهنباید دل شادی ما بگیرهنباید که این ترس دوری بریزههمین وحشت از تو مردن عزیزههمین نم نم غم ، کنار تو خوبهچه خالی ، چه پر ، مثل شعر نو خوبهجهان با تو سرریز و لبریز رنگهکنار تو آوارگی هم قشنگه❤️
#آغوشِ_تو_اَمن_ترین_جای_جهان_است♡
-
تاریخ: 1397/11/15 ساعت: 23:20
معشوقه ی تو بودن آن حالتی از خوشبختی ست که نه در درام عاشقانه و نه در شعر یافتمش معشوقه ی تو بودن ، حس خوب امنیت است .. ؛ حس دویدن زیر باران مثل زیباترین رویایی که در سر داری .. معشوقه ی تو بودن ، شبیه بوسه ای میان ابرهاست ..
مثل مونتاژ تو یه فیلم
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 18:02
مثله مونتاژ تو یه فیلمدرست قبل از این که قهرمان داستان بمیرهمثله اولین باری که تو به زنده خوندن خواننده مورد علاقت گوش میدیمثل برگشتن صدا تو یه دره عمیقمثل اشک هایی که وقتی ناراحت نیستیو ریخته میشنمثل طلوع خورشید بالای کوهمیخوام مثله اینا دوست داشته باشممثل یه سمفونی تو غروب خورشیدوسط های ماه جولای....
قرمز سوزان
-
تاریخ: 1396/10/5 ساعت: 0:08
عاشق تو بودن درست مثل روندن یه ماشین مازراتی جدید تو سرپایینی یه خیابون بنبست می مونهاز باد هم سریعتر، و چون گناه هوس آلودو یک دفعه تموم میشهعاشق تو بودن درست مثل تغییر نظرت موقع سقوط آزادهدرست مثل رنگ پاییز، درست قبل از زمانی که همه چیز از بین بره درخشاناز دست دادن تو آبیه درست انگار هرگز نمیدونستم...
1
-
تاریخ: 1396/9/28 ساعت: 18:45
یادم نمیاد اخرین بار کی نوشتم یادش بخیر وب روزای تکراری... دلم برات تنگ شده بود برا روزایی که با تو زندگی کردم... میدونی روزای تکراری هنوز همون رونده همیشگی رو دارم طی میکنم همون در جا زدنام با این تفاوت نمیدونم با حس امید بیشتر ی دلخشویی بهتر شاید همش به خاطر اون باشه که باعث میشه روزام اونقدر تکرا...
خودكشي
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:27
هي مي خوام صبر كنم تا عروسي بچه ها تموم شه ولي واقعا نمي تونم؛ سه بار زندگيم ازبين رفت؛ الان باز ٤تا ارامبخش باهم خوردم فك كنم همين روزها خودمو بكشم و التماس كنم كه خانوادم درك كنن كه نمي تونستم ادامه بدم نمي تونم... + نوشته شده در شنبه نهم بهمن ۱۳۹۵ساعت 18:0 توسط بدون نام |
اخرش
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:27
هيچي ابدي نيست نه دوستي ها نه دشمني ها نه عشق ها و نه ادعاهاي عاشقي + نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:51  توسط بدون نام |
يادمه
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 22:27
گفتم بهش فكر نمي كنم نگران نباش سالها گذشته و تموم شده ولي دروغ گفتم ياد اون بالش استوانه اي افتادم كه پيرهن مردونه تنش كرده بودم و ميذاشتمش رو مبل بهش تكيه مي دادم و تي وي مي ديدم ؛ يا موقع خواب بهش تكيه ميدادم حس نكنم تنهام... مگه اون سالها تموم ميشن تو ذهن ادم؟ + نوشته شده در جمعه بیست و ششم خردا...