دچار یک بلاتکلیفی خاصی شدم، دیشب بالاخره خواستگار سمج رو دیدم، همون نیم ساعت اول فهمیدم آدم من نیست، هنوز زنگ نزدم تشکر کنم و بگم جوابم منفیه ولی تا ظهر می گم بهش
دیگه با خودم تعارف ندارم، خواسته هام مشخصه یا تا آخرش مجرد می مونم یا کسی که شبیه اون که می خوام باشه رو انتخاب می کنم
چقدر حسین اونی بود که باید باشه.... چقدر همش جلو چشممه، ایکاش همه چیز جور دیگه پیش می رفت
+ نوشته شده در دوشنبه دوازدهم تیر ۱۳۹۶ساعت 11:53 توسط بدون نام |
برچسب:
نویسنده: حمید صمیمی
تاريخ: سه
شنبه
13 تير
1396 ساعت: 22:27